آسيب شناسي فرهنگ انتخاباتي
نگاهي به فيلم آقاي هفت رنگ :
آقاي هفت رنگ است .فيلم بي تكلف ؛ سرراست و بي غلوي است كه با روايت داستاني گيشه پسند و مخاطب عام محور توانسته به موفقيت نسبي دست يابد اما همين كه به وادي سينماي بدنه و كمدي كه نزديك مي شود از غنا و قوثش مي كاهد. اما بر بك راند داستان يك خطي اش توانسته حتي به صورت مسقيم طعنه و گوشزد انتقادي اش را از وضعيت بي سرو سامان جامعه هدفش وارد كند.
شاه حسيني براي پيشبرد شخصيت هاي قصه اش از دو رل سياسي بهره برده ؛ استفاده اي كه با شجاعت تمام ادامه نيافته است .او قصد داشته دغدغه هاي دروني خود و تهيه كننده اش را در ساختار گيشه محور خود وارد كند كاري كه همين موسسه در فيلم" كما" استفاده كرد و توانست منظورمدنظر ش را بر مخاطب پياده كند.
فيلمساز مساله و هنجار اجتماعي رادر پس زمينه سياسي طراحي مي كند و با انتخاب يك محله كوچك به صورت نمادين داستان را هدايت مي كند؛ شاه حسيني مي خواهد به مخاطبش بگويد كه انسانها همواره از پس زمينه شخصيتي و خانوادگي خود در منصب اجتماعي خود بهره مي برند و ان را امري اجتناب ناپذير برمي شمارد.
فيلم سرنوشت جواني آس و پاسي را روايت مي كند كه مجبور مي شود براي حل كردن ماجراي عاطفي اش و رسيدن به نامزدش دزدي كند.او پولي را كه در بانك سرقت مي كند را در اتفاقي جيب فردي مي گذارد كه رئيس شوراي محله است و زماني كه براي گرفتن پولش به سراغ اين فرد مي رود متوجه مي شود او همسري صيغه اي دارد كه همسر اولش از اين موضوع بي خبر است و حالا شروع به سو ء استفاده مي كند تا مشكل مالي اش را حل كند. اين داستان يك خطي در ادامه با مقام دوستي و جاه طلبي براي رسيدن به كسب مدارج بالاي سياسي ادامه مي يابد.
بازگويه هاي انتقادي مناسبات سياسي
آقاي هفت رنگ با نگرشي نمادين و برگرفته از بطن اجتماع به زيركي روابط انسانهاي جاه طلب را در جامعه بررسي مي كند.ديالوگ ها؛ پزها و پرداخت شخصيت آقاي كامران و رقيب انتخاباتي اش و نيز ترفند هاي غير انساني و شگرد هاي جذب آرا همگي به خوبي درخدمت به تصوير كشيدن شخصيت هاي قصه واقع شده اند و مخاطب با مابازاي خارجي اين ادم ها ارتباط منطقي برقرار مي كند. فيلم در بازگويه هاي انتقادي خود از مناسبات سياسي، به گفتههايي تكيه ميكند كه در ميان مردم رد وبدل مي شود تظاهر براي جلب آراي مردم، دروغگويي و فريبكاري و شعار وعده و وعيد از مفاهيم سياسي است كه در روايت فيلم با شيوه اي ظنز آلود عنوان مي شود. او براي نقد رياكاري و دروغ گويي و بي صداقتي مستقيم سخن مي گويد و براي فرار از گرفتاري هاي آتي پس از اكران ، در همان ابتداي فيلم اين نكته را به مخاطبان يادآوري ميكند كه تشابهات اسمي داستان هيچ ارتباطي با واقعيت ندارد.
شاه حسيني اگر مقام انتخاباتي مهم تري را به شخصيت ها مي داد مثلايك نماينده مجلس را در نظر گرفت، بهتر مي توانست مفاهيم ضد اخلاقي را به مخاطب گوشزد كند اما مميزي ها او را در مرداب صراحت گويي گرفتار مي كرد از اين رو مجبور مي شود در سطحي پايينتر يعني انتخابات شوراي محل رابراي به تصوير كشاندن و آسيب شناسي فرهنگ سياسي و انتخاباتي در نظر گيرد.
استفاده از زبان ظنزو كنايه؛ جدي نگرفتن شخصيت ها ؛ وارد كردن داستاهاي موازي سطحي و بي محتوا؛ سوتي هاي ارتباط ادم ها و ديالوگ ها؛ بهرهگيري از ظرفيت رواني سياست و شوخي و كنايه از ظرافت هاي بعضا سهوي سازنده فيلم است. اما با اين حال هر چند كهگاهي در سكانس هاي بي حساب كه ردپاي دخالت تهيه كننده فيلم به خوبي در ان مشاهده مي شود برا ي تفهيم موضوع به مخاطب بجا عمل كرده است.
محله اي كه در فيلم به تصوير كشيده شده هويت چندان مشخصي ندارد. در اين محله خانه ويلايي در كنار آپارتمان دوبلكس و خانه هاي قديمي حضور دارد. محله هويت درست و نقشه اي براي تماشاگر ندارد يك فضاي شلخته و سردرگم به چشم مي خوردكه معرفي و بالاتكليفي آن مشخص و مشهود است .اين مساله يكي از ضعف هاي فيلم است كه پرداخت توجيه پذيري ندارد.
فيلم در يك كلام و در يك روايت يك خطي مي خواهد بگويد : آدم هايي كه در ساختار قدرت هستند، برايشان مهم نيست كه براي مردم چه اتفاقي مي افتد و رسيدن به قدرت و زر و تزوير از آلات دست انان است و براي نيل به هدف غير انساني شان به هر عملي كه راه را براي هدف كوتاه كند متوسل مي شوند و شهوت و عيش ونوش هم چاشني خشونت و خيانتشان مي شود.
مردم هميشه آمادگي گول خوردن و فريب خوردن را دارند
در آقاي هفت رنگ شخصيت هاي داستان به دنبال قدرتند وطماع و كلاهبردارهستندد. ملك زاده هم دست كمي از اكبر كامران ندارد. وقتي شخصيت غير جدي ديگري به روايت اضافه مي شود تصور مي شودفيلم يك پايان طنز آميز دارد. در صحنه پاياني فيلم عطاران كراوات و لباسش را درمي آورد و آستين هايش را هم بالامي زند، بر خلاف تصور مخاطب، او به شكلي جدي وارد اين رقابت مي شود و انجاست كه مخاطب مي اندشد كه يك همدرد او نماينده اوشده اما با اين حال چنين شخصيتي تا كجا مي تواند گره اي موكلانش باز كند
ملك زاده در جايي از فيلم به اكبر كامران اشاره مي كند " من بعيد مي دونم شما بتوني كاري براي مردم انجام بدي". در فيلم يك نمايش خدمت به مردم در جريان است، فيلم در اين سكانس به معناي واقعي كلمه ظنز مي شود يعني با نگاهي زهر آلود و انتقادي عمل مي كند.مخاطب شايد در مواجه شدن با اين سكانس پوز خندي هم بزند اما اين حكايت بر گرفته از يك درد اجتماعي اسف ناك است كه نه تنها كميك نيست بلكه يك تراژدي محض است.
هر وقت به سكانس هاي شوراي شهر پرداخته مي شود تعداد زيادي آدم بيكار ايستاده اند ، اما فيروزه براحتي مي تواند وارد اتاق اكبر كامران شود. از وقتي عطاران وارد مي شود، او براي انجام كارهاي ديگري مي آيد، اما از آنجا كه اغلب مردم تيپ و قيافه برايشان مهم است، شروع مي كنند به تحويل گرفتن او و پس از اين كه مي بينند خوب صحبت مي كند، شيفته اش مي شوند و خيلي كوركورانه به او راي مي دهند و حتي به اين توجه نمي كنند كه دكتر نيست. حتي وقتي هم كه اعلام مي كند من دكتر سامان نيستم و يكي از خود شما هستم باز هم به او راي مي دهند. آنها هم گول دروغ بزرگ دكتر نبودن را خورده اند و هم گول صداقت را مي خورند. اين نشان مي دهد مردم هميشه آمادگي گول خوردن و فريب خوردن را دارند.
نكته قابل توجه ديگر ان است كه آدمي با چنين وضعيتي مي آيد و رئيس شوراي محله مي شود، اما هدف هايش را فراموش مي كند. اين اتفاقي است كه براي خيلي از ما در جامعه رخ مي دهد. او تلاش كرد به عشق خود برسد، اما حتي وقتي اكبر كامران 2 ميليون به او مي دهد، حاضر نمي شود آن را به نامزدش بدهد تا او را از دست قادر نجات دهد. حتي وقتي نامزد او در شوراي محله حضور پيدا مي كند، او نامزدش را هم نمي بيند. در جامعه ما امروز اتفاق هايي كه رخ مي دهد احساس و عاطفه را از ما گرفته و اين فيلم نمونه اي ساده از چنين ماجرايي است.
بي لطف نيست كه براي نمونه به گاف هاي سازنده اثر اشاره كرد.انجا كه دكتر سامان روز آخر تبليغات براي انتخاب شوراي محل، نامزد ميشود اما بعد از پايان سخنراني و انتخاب او از طرف مردم، پوستر تبليغاتي او را ديده ميشود معلوم نيست در چه فاصله به چاپ رسيده است يا وقتي تماشاگر در مي يابد صبا از ماجرا خبر داشته متعجب ميشود كه پس چرا او هميشه از وفاداري شوهرش صحبت ميكند يا فيروزه از كجا ميدانسته صبا همسر اكبر است و چرا سر از آرايشگاه فيروزه درآورده است .صحنه ايي را به ياد آوريد كه عطاران روي سن مي رود و آواز مي خواند، اما جماعت مطرب هايي كه با او آمده اند واكنشي نشان نمي دهند.
